تبليغاتX
تاریخ و فرهنگ ایران باستان

به خشنودی اهورامزدا

دوستان :
مسافر همیشگی
غزال عشق
الهه شرقی (فرزانه)
کشتی انتظار
طلوع نزدیک است
طبیعت هیرکانیا
اینجا آبیه مثل آسمون
بی عنوان
افسانه ایران زمین
راه پارسی
ساحل آرامش
سوسکی
همستر کوچولو
دلتنگ آسمان
طبیعت هیرکانیا
خاندان پهلوی
خورشید امید
iهمستر من
پسر آفتاب
عشق
ماه یخی
مولانا جلال الدین بلخی رومی
ایران
خاطره ها
شب تنهایی
رهایم مکن
برای ایران سبز
ایران همیشه آزاد
وبلاگ زمان
ایستگاه خوشی
کانون میهن پرستان مقیم آلمان
موسیقی ایرانی
ندای امید
دختر آفتاب
روشن تر از تاریکی
جذابیت های روز
پرشیا
تاریخ ایران
پرچم ایران
ندای سبز اندیشان
همه چیز درباره ی اینترنت و کامپیوتر
قالب میهن بلاگ و بلاگفا

پیوندهای روزانه :
تاریخ باستان
حیات خلوت
مطالب جالب در آغوزداربن
مهرگان
جهانگردی
ایران-آناهیتا
جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران
تاریخ 7 کشور
قازان شهر 1000 ساله روسیه
کسی که شمشیر کشید باید با شمشیر کشته شود.
آرشیو لینکدونی

طراح قالب :

ParsTheme
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

نظر سنجی:

Free PageRank Checker

قصیده زیر از استاد شهریار به نام تخت جمشید است

تخت جم ای سرای سراینده داستان/ ای یادگار شوکت ایران باستان

جام جهان نمایی و دستان سرای/ جم آیینه گذشته و آینده جهان    

از عهد حشمت و عظمت یاد می دهی /ای مهد داریوش کبیر عظیم الشأن

بس دست اقتدار که بودت در آستین/ بس سر به افتخار که سودت بر آستان

وقتا که آفتاب جهان تاب معرفت/از طرف بام قصر تو می شد جهان ستان

جوشنده آبه و خروشنده بادها/تازنده تو گشت و تو پاینده همچنان

آتش زدت سکندر و هر خشتی از تو شد/آیینه سکندر آتش به دودمان

گردون نشان معدلت از میان نبرد/ای بارگاه حشمت تو معدلت نشان

تاریخ ما به آتش کین و حسد بسوخت/تاریخ را به سوز درون باز کن دهان

وز آتش بیان دل هر سنگ آب کن/ای قصه گوی سنگ دل آتشین بیان

بودی و دیدی آنهمه که ز بخت واژگون/هشتند پای بر سر تاج کیان کیان

طوفان نوح دیدی و غوغای رستخیز/از ترکتاز رومی و تازی و ترکمان

پستی گرای گشتی چندی و چون کنی/که این بار ننگ بود به دوش تو بس گران

مانا که دیده دوخته می خواستی ز شرم/آری فضیحت آنهمه دیدن نمی توان

امروز آن هوان و سرافکندگی گذشت/سر از زمین برآر و برآور بر آسمان

هین روز پهلوانی و گردنکشی ست هین/هان روزگار شاه جهان پهلوی است هان

شاه جهانستان که به گوشش سروش غیب/گفتا به تخت جم شو و میراث خود ستان

فرمود شه به کاوش اطلال تخت جم/آن سان که گفته بود سروشش به گوش جان

بس گنج زاد خاک و هم اینک دو گنجه یی ست/سنگین چو فرقدان فلک زاده توامان

چون دو صدف بهر یک دوسکه و دو لوح/از سیم و زر که چون گهرش هشته در میان

بر سکه هاست نقش دو غرنده گاو و شیر/یعنی که رمز کوشش و پیروزی ام بخوان

بر لوحه ها نگاشته میخی بدین مفاد/خطی به دلفروزی سرمشق کهکشان

((من شاه داریوشم و فرزند ویشتاسب/خورشید خاوران و شهنشاه آریان))

((اقلیم من ز قاب و دانوب رفته تا حبش/وز مرز سبتها شده تا بوم هندوان))

((آهو مزد کشور پهناور مرا/خواهد ز مکر اهرمنان بود پاسبان))

گویند خاک پارس کو چنین ودیعتی/از درگه نهفته به بر داشت همچو جان

کس بر فراز مسند جم تا کنون نیافت/شایسته هدیت این گنج شایگان

گویی به هوش بود که از چشم ذوالقرن/چون چشمه حیات به ظلمت شود نهان

یا خود به سیل فتنه ترک و عرب نبود/آن قدرتی که بسترد این نقش جاودان

آری امانت است ونشایدش جز امین/ناموس کشور است و نبایدش جز امان

شاها چنین به سیرت دارا و جم به چم/پرچم چنان به جیش و حشم تا حبش بران

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08 ساعت 14:45 توسط آرمین


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com