تبليغاتX
تاریخ و فرهنگ ایران باستان

به خشنودی اهورامزدا

دوستان :
مسافر همیشگی
غزال عشق
الهه شرقی (فرزانه)
کشتی انتظار
طلوع نزدیک است
طبیعت هیرکانیا
اینجا آبیه مثل آسمون
بی عنوان
افسانه ایران زمین
راه پارسی
ساحل آرامش
سوسکی
همستر کوچولو
دلتنگ آسمان
طبیعت هیرکانیا
خاندان پهلوی
خورشید امید
iهمستر من
پسر آفتاب
عشق
ماه یخی
مولانا جلال الدین بلخی رومی
ایران
خاطره ها
شب تنهایی
رهایم مکن
برای ایران سبز
ایران همیشه آزاد
وبلاگ زمان
ایستگاه خوشی
کانون میهن پرستان مقیم آلمان
موسیقی ایرانی
ندای امید
دختر آفتاب
روشن تر از تاریکی
جذابیت های روز
پرشیا
تاریخ ایران
پرچم ایران
ندای سبز اندیشان
همه چیز درباره ی اینترنت و کامپیوتر
قالب میهن بلاگ و بلاگفا

پیوندهای روزانه :
تاریخ باستان
حیات خلوت
مطالب جالب در آغوزداربن
مهرگان
جهانگردی
ایران-آناهیتا
جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران
تاریخ 7 کشور
قازان شهر 1000 ساله روسیه
کسی که شمشیر کشید باید با شمشیر کشته شود.
آرشیو لینکدونی

طراح قالب :

ParsTheme
Powered By
BLOGFA.COM

تعداد بازديدها:

RSS

نظر سنجی:

Free PageRank Checker

حمله به یونان در زمان داریوش

داریوش کبیر در سال‌های پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد. در این زمان بخش بزرگی ازآسیای کوچک جزو قلمرو ایران بود. با این حال٬ تعدادی از فرمان‌روایان آن نواحی سر به شورش برداشته بودند. در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین آنها آتن و اسپارت بودند-دست داشتند. شورشیان بهمراهی یونانیان ساکن آسیای کوچک و آتنی‌ها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهی در آن نبود تسخیرش کردند. داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد. هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ مردم آتن به پایداری پرداختند. در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف است٬ آتنی‌ها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند. او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما بعد از مدتی درگذشت.

هم‌زمان با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد.

 آغاز نبرد

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ایران به نزدیکی ترموپیل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و کیس سی را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند. پس از آن پارسی‌ها را مأمور کرد. آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چون هم اسپارتی ها خوب می‌جنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افی یالت (Ephialte) پسر اوری دم (Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش‌رفت و به ترموپیل درآمد. خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد افی‌یالت را پذیرفت و هی دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند. این کوره‌راه از رود آسپ شروع میشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لکریها می‌رسید. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کوره‌راه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا هزار فوسیدی حفاظت می‌کرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هی‌دارنس پس از این فتح از قلهٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد. فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود می‌بینند عده‌ای (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتی‌ها و چهار یا پنج هزار نفر یونانی) را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا می‌خواهند بروند. باری بقول هرودوت تسپیان و اهالی تب با لئونیداس ماندند.

صبح حملهٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتیها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردمان نامی چون دو پسر داریوش آبراکوام و هی پرانت بخاک افتاد . گفتنی است به نقل از هردوت که خشایار شاه شجاعت این مردان را ستود و به احترام این کشتگان به شهر اسپارت امان داد. چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم. در همین اوان جنگ‌های دریائی زیاد در ناحیه ارتی میزیوم (Artemisium) واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلس پونت تا ورود او به اتیک (ناحیه‌ای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عده‌ای از آتنی‌ها به معبد آکروپولیس پناهنده شده بودند و خزانه‌داران آن و عده‌ای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند. این‌ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت می‌کردند. پارسی‌ها برای تسخیر ارگ در تپه‌ای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان می‌پیچیدند و آتش زده بشهر می‌انداختند. بدین منوال آتش بشهر روانه می‌کردند و استحکامات را در می‌نوردیدند. مردمان آتنی در این موارد چاره‌ای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند. باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسی‌ها از جایی که بواسطهٔ استحکام طبیعی نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسی‌ها پس از ورود بشهر دروازه‌ها را بازکردند و آتنی‌ها نیز پاره‌ای خود را کشتند و پاره‌ای دیگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و معبد آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12 ساعت 13:30 توسط آرمین


[ ) ] [  ] [ 5 ]


نبرد کوروش با نبوکد

خود بابلیان نوشته اند که کوروش  برای نجات مردم بابل از یوغ نبونید شاه دین ستیز و خود کامه بابل حرکت کرده بود روایتی نیز هست که بر اساس منابع عبرانی و یهودی بلتشر یا بالتازار پسر نبونید که در عین حال فرمانده قشون بابلیان در عهد نبونید علیه کوروش بود ،بر پدر خود شوریده و با مردم بابل همصدا شد و ورود کوروش و سپاهیان پارسی را به بابل آسان نمود .فتح بابل به دست کوروش یکی از وقایع شگفت انگیز قرن ششم قبل از میلاد گزارش شده است . عبور دیوار بابل و تسخیر این دژ فوق العاده مستحکم در باور برخی از مورخان نگنجیده است.بر اساس این روایت ارتفاع دیوار بابل 80ذرع (هر ذرع معادل 104 سانتیمتر) و قطر آن 25 بیست و پنج ذرع بوده است . این دیوار یکصد و پنجاه برج دیده بانی داشــــته که بطور مستقیم و بی وقفه ماموران ویژه دیده بانی و محافظان بابل در این برج ها به مراقبت مشغول بوده اند. دروازه های بابل از برنز (امتزاج مس و قلع و روی) بوده و همانگونه که بعد ها خواهیم دید ، برای داریوش یکم (بزرگ) عبور از این دیوار برای او تقریبا نا ممکن شده بود و برای عبور از آن چند ماهی با سپاهیانش پشت دیوار ماند و سرانجام با نیرنگ یکی از پارسیان بنام زوپیروس توانست از دیوار عبور کند و بابل را مجددا برای هخامنشیان تسخیر نماید.

کوروش با یهودیان و در منابع یهود روایات زیادی را موجب شده است که ذیلا به پاره ای از آن خواهیم پرداخت. کوروش درباره ماموریتش از سوی یهوه خدای قوم یهود چنین گفته است

یهوه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داد و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم.پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با او باشد.او به اورشلیم که در یهوداست برود و خانه یهوه که خدای اورشلیم و خدای حقیقی است را در اورشلیم بنا نماید.این سخنان را کوروش به هنگام آزاد کردن یهودیان از زندان بابل که از زمان بخت والنصر به اسارت درامده بودند بیان کرده است.اشعیا گوید :من یهوه هستم و همه چیز را آفریده ام و در باره اورشلیم می گوید :او ما مور خواهد شد و درباره شهرهای یهودا که بنا خواهد شد و در باره کوروش گوید :او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید .خداوند به مسیح خویش یعنی کوروش می گوید من دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امت ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی وی باز کنم و دروازه ها دیگر به روی او بسته نشودو نیز در ادامه یهوه چنین می گوید :که من پیش روی تو خواهم خرامید و جای های ناهموار را هموار خواهم ساخت و در های برنجین را شکسته و پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنج های ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه هستم خدای اسرائیل و تو را به اسمت خوانده ام هنگامی کهتو مرا نشناختی تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست من کمر تو را بستم هنگامی که تو مرا نشناختی تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند . بدین ترتیب میبینم که کوروش با عمل کرد متهورانه خود در بابل جایگاه و منزلت ویژهای در نزد یهودیان پیدا کرد .

نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11 ساعت 23:23 توسط آرمین


[ ) ] [  ] [ 5 ]


کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام سکاها که ملکه شان به نام تومریس, از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود, به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند{(كوروش در استوانه حقوق بشر مي فرمايد: هر قومي كه نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نميكنم.)اين به معني دمكراسي و حق انتخاب هست. پس نمي توان دليل جنگ كوروش با سكا ها را نوعي دليل شخصي بين ملكه و كوروش ديد چون اين مخالف دمكراسي كوروش هست. و اما جنگ با سكا به دليل تعرض سكاها به ايران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اماکرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود.تو مریس سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدره‌ای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده‌است. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شده‌است.

نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11 ساعت 22:59 توسط آرمین


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

 کورش از جانب بابل دغدغه اي به دل راه نمي داد، زيرا که با نابونيد پادشاه آن کشور روابط دوستانه داشت و مطمئن بود که متصرّفات وي از آن جانب مورد تجاوز قرار نخواهد گرفت. تنها جايي که او را نگران مي ساخت، ليدي بود. پس از مرگ آليتس پادشاه ليدي ، کرزوس يا " کروازوس" به سلطنت رسيده بود و همچون سلف خويش سياست توسعه ليدي را دنبال مي کرد. وي نخست ميلت را به انضمام بعضي کشور هاي يوناني نشين ايوني  به تصرف در آورد، در مدت ده سال دامنه متصرّفات ليدي را تا ساحل چپ رود خانه هاليس گسترش داد و با اين اقدام مفاد قراردادي را که با دولت ماد بسته بود، زير پا گذاشت. اما سقوط دولت ماد و تشکيل پادشاهي جديد پارس موجبات اضطراب خاطر وي را فراهم کرد. ليدي دولتي مقتدر بود، سواره نظامي کارآزموده و متحدان معتبري چون بابل و مصر داشت و در موقع ضرورت ميتوانست از وجود سربازان مزدور يوناني استفاده کند. بنابراين پيش دستي کرده در صدد بر آمد تا پيش از تجاوز کورش به خاک ليدي، بر کاپادوکيه دست يابد.

  کرزوس، پادشاه ليدي، با دولت اسپارت متحد شد و يکي از مأموران خويش را با پولي گزاف به جزاير يوناني نشين آسياي صغير فرستاد تا در آنجا از سربازان يوناني نيرويي فراهم آورد. ولي مأمور مزبور به پارس گريخته نزد کورش رفت و وي را از خطري که در نتيجه اتحاد ليدي و اسپارت و يونانيان جزاير ديگر متوجه متصرفاتش مي شد، آگاه ساخت. بنابراين پيش از آن که اسپارت به کمک ليدي بشتابد، کورش لشکرکشي خود را به سوي ليدي آغاز کرد(۵۴۶پ.م) حرکت سپاهيان ايران در راه هاي کوهستاني صعب العبور آسياي صغير براي رسيدن به ليدي، مبين آگاهي هاي جغرافيايي و نبوغ نظامي کورش است. سپاهيان مزبور پس از عبور از رودخانه دجله از نزديکي نينوا گذشته به کاپادوکيه وارد شدند. در اين هنگام کورش به کرزوس پيام فرستاد که چنانچه در نهايت راستي و با پاکي نيت فرمان پارسي ها را گردن نهد، زندگي وي و همچنين پادشاهي ليدي را همچون گذشته به او ارزاني خواهد داشت. اما کرزوس پيشنهاد کورش را قبول نکرد و نبرد آغاز شد.نخست پيروزي از آن کرزوس بود. در اين پيشروي، بين دو هماورد متارکه اي سه ماهه برقرار شد. با پايان گرفتن مهلت، در محل پتريوم پايتخت هي تي ها نبرد شديدي که به نتيجه قطعي نينجاميد. کرزوس شبانه راه سارد را در پيش گرفت و براي کند کردن و دشوار ساختن حرکت کورش، آبادي هاي بين راه را ويران ساخت، و نظرش اين بود که در خلال اين مدت بابل که بر ضد کورش با وي اتحاد بسته بود، راه را بر پادشاه پارس ببندد. اما بر خلاف تصور کرزوس، پادشاه بابل(نابونيد) يگانگي با کورش را بر اتحاد با کرزوس ترجيح داد و پادشاه پارس بدون نگراني از بابلي ها حرکت خود را به سمت سارد پايتخت ليدي را ادامه داد.

 

  کرزوس در اين فکر که زمستان سخت و کوه هاي پوشيده از برف مانع عبور کورش و سپاهيانش خواهد بود، بيشترين بخش سپاهيان خويش را پراکنده ساخت و دستور داد متّفقان وي در بهار سال بعد براي رويارويي با پارسيان آماده باشند. اما هنگامي که از نزديک شدن کورش و سپاهيانش آگاهي يافت، دچار حيرت و شگفتي شده  و فرمان داد تا سواره نظام ليدي براي مقابله با دشمن عازم هرموس گردد. کرزوس دو پسر داشت که يکي کر و لال بود و ديگري را نيز در همان اوان ، پيروان خود او به هلاکت رسانيده بودند و اين امر مايه رنج و اندوه وي را فراهم کرد. کرزوس کساني را نزد پيشگويان فرستاد و از آنان در باره حمله ايرانيان مصلحت خواهي کرد.از ميان همه اين پيشگويي ها، تنها پاسخ پيشگوي معبد دلف بود که مطبوع طبع وي قرار گرفت.کرزوس با توجه به پاسخ اين کاهنه، نظر وي را درست و حقيقي پنداشت. به نظر کرزوس، کاهنه معبد دلف يگانه غيب گوي واقعي بود، زيرا از ميان همه آنها تنها وي ميدانست که پادشاه ليدي به هنگام طرح اين پرسش مشغول چه کاري بوده است. شرح ماجرا از اين قرار بود که : کرزوس از فرستاده خود خواست تا در روز معيني از کاهنه معبد بپرسد که پادشاه سرگرم به کاري است. روز موعود فرا رسيد و پيک نزد کاهنه معبد رفت. اما هنوز لب به سخن نگشوده بود که کاهنه مزبور ضمن شعري اشتغال شاه را بيان کرد: کباب کردن لاک پشت و پختن گوسفند در ديگي مسين با در پوشي از همان جنس؛ و اين درست همان چيزي بود که گماشتگان پادشاه در آن هنگام به انجام آن مشغول بودند. کرزوس دستور داد سه هزار حيوان قرباني کنند. علاوه بر آن مقدار زيادي ظروف سيمين و زرين، لباس هاي فاخر سلطنتي و گوهر هاي پر بها به معبد دلف نثار کرد. پس از آن  با طرح چند پرسش ديگر و دريافت پاسخ هايي -که آنه را تأييد کننده نظر خود مي پنداشت- بر آن شد تا نيت خويش را به اجرا در آورد. بايد دانست که در آن زمان هيچيک از اقوام ساکن آسيا دلير تر و جنگجو تر از ليدي ها نبودند.

 دو سپاه در جلوي دشت با هم روبرو شدند. آنجا صحراي وسيع و بي درختي بود که به وسيله رود هاليس و چند نهر ديگر-که جمعا ً به يکي از آنها که از همه بزرگتر بود مي ريخت و هرموس نام داشت- مشروب مي شد. کورش از بيم سواره نظام دشمن، نقشه اي را که هارپاگ مادي به او پيشنهاد کرده بود پذيرفت و به کار بست: دستور داد تا بار همه شتراني که حامل بار و تجهيزات بودند پياده و آنها را براي سواري آماده کردند. آنگاه به گروهي از سواران دستور داد بر آنها نشسته و در رأّس سپاهيان قرار گيرند. بلافاصله بعد از اين شتر سواران پياده نظام و در پشت سر آنها نيروي سوار مستقر شدند. هنگامي که به اين ترتيب آرايش سپاه به پايان رسيد، کورش به لشکريان خود دستور داد تا همه ليدي هايي را که سر راه خود يافتند بي اندک ترحمي به هلاکت رسانند، ولي از جان کرزوس در گذرند و در صورتي که دستگير شود و مقاومت ورزد به او آسيبي نرسانند. دليل اين که کورش شتران خود را مقابل اسبان دشمن قرار داد اين است که اسب طبيعتاً ً از شتر مي ترسد و نمي تواند ديدار اندام و استشمام بوي وي را تحمل کند. کورش اميدوار بود که با اين تدبير نيروي اسب سواران دشمن را خنثي سازد، زيرا که اسب تنها نقطه اتکاء کرزوس بود.

  جنگ در گرفت و به مجرد آن که اسب هاي ليدي شتران پارس را ديده و بوي آن را حس کردند، روي از ميدان بر تافته و پا به فرار گذاشتند و بدين ترتيب اميد کرزوس از اين بابت بر باد رفت. سواران ليدي با ديدن اين وضع، از اسبان خود فرود آمده آماده نبرد شدند. جنگ به درازا کشيد و پس از آنکه کشتار سنگيني از دو طرف صورت گرفت، ليديائي ها هزيمت اختيار کردند. ايرانيان ايشان را تا کنار شهر دنبال کرده سارد را در محاصره گرفتند.

 کرزوس که مي انديشيد شهر تا مدتي ايستادگي خواهد کرد، پيک هاي تازه اي نزد متحدان خود گسيل داشت. فرستادگان پيشين از آنان خواسته بودند که ظرف پنج ماه در سارد گرد آيند. اما مأموريت قاصدان جديد آن بود که از آنان بخواهند تا بيدرنگ به ياري کرزوس بشتابند. از جمله متحداني که کرزوس آنان مراجعه کرد اسپارت بود. ولي اتفاقا ً در همان اوان اسپارت، بر سر محلي به نام تيريه با آرگيو ها در نبرد بود. اسپارتيان علي رقم گرفتاري خود، براي ياري کرزوس دست بکار شده نيرويي فراهم آوردند و کشتي هاي آنان آماده عزيمت شد. اما در همين هنگام پيام آور ديگري ايشان را آگاه ساخت که شهر سارد تسليم و کرزوس اسير شده است.

نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11 ساعت 15:45 توسط آرمین


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com